مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
14
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
الطّريحي ، المنتخب ، 2 / 389
--> - دادى واگر امروز تو را در موافقت ومرافقت من عذرى است ، به تشريف قبول بياراستم واز تو جز دعاى خير نخواستم . اكنون به مصلحت خويش گام ميزن ودر بيعت اين مردم مماطله ميكن تا سرانجام كار مكشوف افتد . » عبد اللّه گفت : « خداوند جدّت را در اختيار دنيا وآخرت مختار ساخت وآن حضرت آخرت را بر دنيا برگزيد . تو نيز پسر مصطفى وجگربند مرتضايى . هرگز از دنيا حظى وبهرهاى نبرى وأهل بيت تو از دنيا تمتعى نبرند . خداوند شما را نعيم جاودانى داده وذخيرهء آن جهانى نهاده . » اين بگفت وبگريست وآن حضرت را وداع گفت . اين وقت حسين عليه السّلام ابن عباس را مخاطب ساخت وفرمود : « تو پسر عمّ پدر منى وهمواره پدر مرا به رأى رزين وانديشهء متين در كارها متفق بوده وناصحى مشفق گشتهاى . اگر خواهى به جانب مدينه سفر ميكن واخبارى كه هست به سوى من متواتر ميدار . من اندر مكة بخواهم بود ؛ چند كه أهل مكة با من از در مهر وحفاوت باشند . واگر روزى كار ديگرگون كنند ، رأى ديگرگون خواهم زد وآن كلمه خواهم گفت كه إبراهيم وقت سقوط نار همى گفت : « حسبنا اللّه ونعم الوكيل » وبه جاى ديگر كوچ خواهم داد . » پس همگان بگريستند وبرفتند . آنگاه عبد اللّه بن عمر بن خطاب درآمد وعرض كرد : « يا ابن رسول اللّه ! صواب آن است كه با أهل ضلال طريق مصالحت ومسالمت سپارى واز قتل وقتال دست بازدارى . » فقال : يا أبا عبد الرّحمان ! [ . . . . ] اتّق اللّه يا أبا عبد الرّحمان ! ولا تدع نصرتي . فرمود : « اى أبو عبد الرحمان ! مگر پستى وخوارى دنيا را نزد خداوند ندانستى ؟ مگر نشنيدى سر يحيى بن زكريا را از براي زنى زانيه به هديه بردند ؟ » وبه روايتي : وسيهدى رأسي إلى ابن الزّانية يزيد . « وزود باشد كه سر مرا به نزد يزيد كه پسر زانيه است ، هديه برند . مگر نشنيدى از سفيده دم تا دميدن خورشيد ، هفتاد تن از پيغمبران بني إسرائيل را سر بريدند ؟ ودر بازار بنشستند وبيع وشرى درپيوستند وچنان دانستند كه خداى را لحظة واحدة بىفرمانى نكردهاند وخداى در كيفر ايشان تعجيل نفرمود . لكن آنگاه كه آغاز انتقام كرد ، انتقام عزيز مقتدر بود . هان اى أبو عبد الرحمان ! از خداى بترس واز نصرت من خويشتندارى مكن . » سپهر ، ناسخ التّواريخ سيّد الشّهداء عليه السّلام ، 2 / 22 - 25 ، 123 - 124